ایرانیان ؛ از "قهرمان سازی" تا "قهرمان کُشی" ...
نطق پیش از دستور : استراتژیک من تو این یادداشتم ، نقدی دفاعی گونه از عملکرد پر مُعمای "رییس جمهور محمد خاتمی" تو این 7 سال مملکتداری ایشون هست . البته ممکن هست نقطه ضعف های خاتمی رو هم به شدت محکوم کنم ، یک جاهایی هم هست که با استدلال محکم از "خاتمی" دفاع می کنم . من خودم از طرفدارای سرسخت نظریه ای هستم که استعفای خاتمی رو بهترین تصمیم برای بهبود اوضاع جاری مملکت می دونند . البته صادقانه میگم که مطمئن نیستم این تئوری اگه عملی بشه آیا وضعیت ، مثبت تر میشه یا نه ؟ پس خاتمی و عملکردش رو فقط از دریچه نگاه خودم نقد می کنم و هیچ ادعایی ندارم که اعتقادات من بهترین نتیجه رو می تونه برای کشورمون داشته باشه . امیدوارم بیست سال دیگه ، اگه بقول معروف سَری توی سرا بودیم ، (اگه یکی مثل "اکبر گنجی"ِ امروز بودیم و نه "اکبر گنجی"ِ بیست سال پیش) "بهنودی دیگر" ، پیدا نشه که تفکرات امروزمون رو به سُلابه بکشه !! مطمئن هستم که من ، بیست سال بعد ، دیگه من مثل امروز فکر نخواهم کرد ... این یکی رو مطمئنم .
--------------------------------------------------
سالهای دوره دوم ریاست جمهوری "اکبر رفسنجانی" رو با دید یک نوجوان 16-15 ساله (سن سال خودم تو اونزمان) کاملاً می تونم مجسّّم کنم ؛ دوران پژمردگی سياسي ایران بود ، دوراني كه در صحبت کردن از سياست ،حتي با نزديكترين دوستانت هم بايد خيلي مواظب لحن كلامت مي بودي ، دوراني كه به پوشيدن لباس آستين كوتاه ، روشن كردن نوار تو ضبط صوت ماشين ، به حتي وجود ويديو تو خونه ها گير مي دادن ، دوراني بود كه آنقدر مردم ايران از نظر سياسي بي تفاوت بودند كه اسم وزيراي دولت و يا حتي اسم نماينده شهرشون تو مجلس رو خيلي ها نمي دونستن (والبته اینقدر مردم ایران برای سیاسی بودن ادعا داشتند -وهنوز هم خیلی ادعا دارن- که هر شب ، با ژستی روشنفکرانه (!!) ، مشتری رادیو بی بی سی هم بودند . و البته اینم بگم که خوندن کتابای "شریعتی" ، "هدایت" ، "سروش" ، ... و حتی گوش دادن به ترانه های "داریــوش" هم ، تو کتاب قانون حکومت (قانونی که نانوشته بود) ، یک جُرم بود !
ولي سال 76 اتفاقات تازه ای افتاد ... تنها 4 نفر براي انتخابات رياست جمهوري تاييد شده بودند ؛ سه نفر روحاني و يك نفر غير روحاني . "محمدی ري شهري" به دليل رياست سازمان حج و زيارت ، "ناطق نوري" به دليل در دست داشتن رياست مجلس و "زواره اي" به خاطر غير روحاني بودن (با کت و شلوار) ، طبیعتاً بيشتر جلب توجه می کردن ! ولي "خاتمي" را عامه مردم نمي شناختند ؛ هر چند او سابقه وزارت ارشاد را در دوره اول ریاست جمهوری رفسنجانی داشته است . يادم هست اونقدر تبليغات واقعا سرسام آوري براي "ناطق نوري" انجام مي شد که همه مردم را به اين باور رسونده بود كه رييس جمهور آينده ايران "ناطق نوري" هستش ! و البته بحث تقلب در انتخابات هم که یک مورد عادی بود . و يادم هست كه همه مردم چه اقبال عجيبي به خاتمي نشان مي دادند و خود من چه تبليغي از خاتمي براي فاميل مي كردم . صبح شنبه اخبار نتايج انتخابات ، همه را شوكه كرده بود . خاتمي در انتخابات با اختلاف فاحشي پيروز شده بود ! حالا ايران وارد دوره اي ديگر شده بود !
بر خلاف اظهار نظر عامه که در سالهای بعد (و پس از از رویگردانی از خاتمی) ادعا دارند که خاتمی انتخاب شدهء رژیم بود و ما فقط ، ندانسته بازیگران یک تئاتر حکومتی شده بودیم و البته از خاتمی به عنوان سوپاپ اطمینان رژیم در اون سالها یاد می کنند (!!!!!) من با اطمینان کامل ادعا می کنم که این خزعبلات هیچ پایه و اساسی نداره . اصولاً جامعه ایران تو اون سالها آنچنان خفه و گرفته بود که حتی تصور وقوع انقلاب مردمی در مُخیله هیچکس هم نبود (قابل توجه کسانی که میگن "خاتمی" یک سوپاپ برای جامعه در حال انفجار (؟) ایران بود !!) فراموش نکنیم "خاتمی" هیچ نقطه تاریکی در گذشته سیاه انقلاب نداشت ؛ خاتمی نه تنها در تشکیل سپاه ، کمیته انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات هیچ نقشی نداشت (که امروز امثال حجاریان و گنجی و آرمین به خاطر نقشی که در تشکیل چنین نهادهایی داشتند ، ناعادلانه ، مورد عتاب مخالفانشان هستند) و نه مثل "موسوی خوئینی ها" در زمان اعدامهای سال 67 دادستان کشور بود !
در زمان "خاتمی" ، تیم ملی فوتبال کشورمون بعد از 20 سال ، جهانی شد و البته بعد از 19 سال ، نوبت سخنرانی در اجلاس سران سازمان ملل متحد به ایران رسیده بود (افتخاری که پیش از این تنها نصیب "شهید رجایی" شده بود . با ابتکار خاتمی در پیشنهاد سال 2001 بنام گفتگوی تمدن ها ، غرور باستانی ایران ، بعد از حدود 1500 سال زنده شد . اینها نشان می دهد خاتمی آدم خوش شانسی هم بود !!
"محمد خاتمی" علیرغم رو در رویی با مجلس متحجر پنجم ، کابینه ای نسبتاً قابل قبول رو به این مجلس معرفی کرد . تقریباً تمام وزرای کابینه "خاتمی" با رأی ناپلئونی وارد کابینه اش شدند (و مخصوصاً عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی که همزمان از همان مجلس استعفا داده بودند) –و البته منم مثل خیلی های دیگه متعجبم که چطور کابینه اول خاتمی (که از اونطور مجلسی رأی اعتماد گرفت) از کابینه دومش که از مجلس ششم رأی اعتماد گرفت ، خیلی قویتر بود ؟--
حالا "خاتمی" رییس جمهور ایران بود ، اوضاع اجتماعی ایران واقعاً متحول شده بود ، مردم (پس از رخوتی 8 ساله) اونقدر به اوضاع سیاسی کشورشون اهمیت می دادن که تمام سخنرانیهای رئیس جمهور شون رو مشتاقانه گوش می دادن ، روزنامه های پرتیراژی مثل عصر آزادگان ، صبح امروز ، خرداد ، توس ، ... (و چند اسم قشنگ دیگه!) صبح زود تموم می شدن ،... . بعد از چندین سال ، مردم با واژه دیگری در ادبیات سیاسی ، دوباره آشنا شده بودند : "حزب" . "جبهه مشارکت ایران اسلامی" (که خیلی دوستش دارم و به اعتقاد خیلی ها نسخه امروزین "نهضت آزادی" هست) با سخنرانی "خاتمی" رسمیت پیدا کرد و بعدها "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" هم دوباره زنده شد (!) و تا حالا که حدود 120 حزب رسمی تو کشور داریم .
از خدمات بزرگ خاتمی زنده کردن نام بزرگانی مثل "علی شریعتی" ، "محمد مصدق" ، "سید محمود طالقانی" و خیلی های دیگر بود ... کتابها و فیلمهای زیادی در زمان خاتمی از توقیف خارج شدند ، حالا کتابهای "صادق هدایت" براحتی در کتابفروشی ها فروخته می شد ! مجوز اکران برای فیلمهایی مثل "اعتراض" ، "آواز قو" ، "نان ، عشق ، موتور هزار" ، و بعدها ، "مارمولک" .... در تاریخ انقلاب بی سابقه بودن .
حتی من می تونم ادعا کنم اگر هنرمندان و نویسندگانی مثل "محمد علی فردین" و "احمد شاملو" چهار سال پیشتر مرده بودند ، شاید خیلی ها اصلا باخبر نمی شدند ؛ ولی حالا برای حتی هنرمندان فیلم فارسی هم روزنامه ها تحلیل می نوشتند !
ولی نمی دونم چرا همه از "خاتمی" انتظار رهبری یک انقلاب را داشتند ؟ -خاتمی چند بار تو سخنرانی هاش گفته بود ملت ایران نباید برای رسیدن به خواسته هاش ، منتظر ظهور یک قهرمان باشند- و افسوس !! که ایرانیان ، همیشه در طول تاریخ ، اُستاد اسطوره سازی بوده اند (و البته پس از آن اسطوره کُشی ، و باز چندین سال بعد ... افسوس برای از دست دادن همان اسطوره شان !)- به قول مرحوم احمد شاملو : اسطوره افيون جماعتي است که آنان را مي فريبد و گمراهش مي کند ؛ آرزوي ذهني جماعتي را ناکام برآورده مي کند و نمي گذارد او خود براي تحقق روياهايش بجنگد . ولی خاتمی نمی خواست "اسطوره" باشد . این را بارها در سخنرانی هایش گفته بود . خاتمی می خواست ملت ، خود برای تحقق رؤیاهایش بجنگد .
ما ایرانیها عادت داریم از قانونمندی و وجدان کاری ژاپنی ها تعریف می کنیم ؛ ولی وقتی رییس جمهور خودمان پای شعار "قانون در عرصه عمل و منطق در عرصه گفتگو"ی خودش می ایستد ، ایراد گیری هایمان شروع می شود ؛ هیچکس نمی پرسد آیا خاتمی ابزاری بالاتر از "اخطار قانون اساسی" در برابر قوه قضائیه داشت که از آن استفاده نکرده باشد ؟
محمد خاتمی ، با اصرار فراوان ، پیگیر ماجرای قتل های سریالی آبان 77 شد ، حتی خود خاتمی گفته بود پیگیری این ماجرا هزینه هایی برای دولت دارد (و بعدها در ماجرای کوی دانشگاه و مورد روشنتر آن ؛ ترور سعید حجاریان تئوری پرداز اصلاحات ، این ادعای خاتمی ثابت شد) ماجرای قتل های زنجیره ای اگر چه منجر به محاکمه فلاحیان و رفسنجانی نشد ولی همینکه وزارت اطلاعات در مورد دست داشتن نیروهایش در این حوادث ، بیانیه صادر کرد و در نهایت منجر به استعفای "غلامعلی دری نجف آبادی" (که وزیر تحمیلی کابینه بود) شد ، اتفاق بسیار بزرگی بود !
اولین انتقادات به خاتمی از تیرماه 78 شروع شد ... دانشجویان انتظار همراهی بیشتری از رییس جمهورشان داشتند . من خودم شدیداً به خاطر از دست دادن این فرصت تاریخی برای رفُرم سیاسی توسط خاتمی ، از رییس جمهور انتقاد دارم . ولی در همینجا هم ، نفسِ تشکیل دادگاه برای فرمانده نیروی انتظامی اتفاقی بود که نه تنها در تاریخ جمهوری اسلامی بلکه در تاریخ شاهنشاهی ایران هم من به جرأت میگم کم سابقه بود . استعفای "احمد جنتی" از سمت "نمایندگی ولایت فقیه در دانشگاهها" و برکناری "فرهاد نظری" از فرماندهی نیروی انتظامی ، امتیاز گیری های خاتمی از مخالفانش بود . ولی "خاتمی" رو به خاطر عدم همراهی کامل دانشجویانش در این ماجرا نباید بخشید . خاتمی در تیرماه 78 اشتباهات بزرگ و غیر قابل بخششی داشت !
خاتمی در اردیبهشت 79 ، یکبار دیگر در برابر هیأت حاکمه اقتدار گرای جمهوری اسلامی ، عقب نشینی کرد . توقیف حدود 70 نشریه در عرض کمتر از یکماه بهانه خوبی برای استعفای رییس جمهور می تونست باشه ولی خاتمی یکبار دیگر فرصت سوزی کرد . البته نباید فضای باز مطبوعاتی سالهای 77 و 78 رو به کسی غیر از خاتمی مدیون باشیم . (فضایی که بعد از دوران نخست وزیری محمد مصدق بی سابقه بود .) مطبوعاتی که در اردیبهشت 79 توقیف شدند ، بدون تردید تاوان "انتقاد از رفسنجانی" در جریان انتخابات مجلس رو پس می دادند . راستی اینم برای بچه هایی که شرایط اون سالها رو درک نمی کنن بگم که در زمان رفسنجانی "انتقاد از مدیران" چنان "تابو"یی شده بود که کسی جرأت نداشت حتی از رییس یک اداره انتقاد بکنه چه برسه به یک رییس جمهور !! این شرایط واقعا وجود داشت . ولی ما ایرانی ها واقعا چه حافظه تاریخی ضعیفی داریم ... ، این "تابو"ها خیلی زود با همت دولت اصلاح طلب خاتمی شکسته شده بود . خاتمی واقعاً خدمات بزرگی به ایران کرد .
با وجود اینکه ، مجلس ششم کاملا در اختیار طرفداران خاتمی بود ، ولی مجلس پنجم زهرش رو ریخته بود ... خاتمی ، مجلس رو داشت ، ولی "عبدالله نوری" در زندان بود (نوری توسط مجلس استیضاح و بعدها به جرم مدیر مسئولی روزنامه "خرداد" توسط قوه قضائیه راهی اوین شده بود ، "مهاجرانی به علت فشارهای شدید مجبور به استعفا شده بود ، اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم ، با وتوی رهبری روبرو شد ، "موسوی خوئینی ها" از دوستان خاتمی پس از توقیف "سلام" به یک مرده سیاسی تبدیل شده بود ... و اتفاق بدتر ... تئوری پرداز اصلاحات و مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "صبح امروز" ، "سعید حجاریان" هدف گلوله همان کسانی قرار گرفت که در ماجرای قتل های زنجیره ای ضربه خورده بودند . "حجاریان" حالا واقعاً خوش شانس بود که حدأقل روی ویلچر می تونست به زندگی خودش ادامه بده .
خاتمی در اسفند 79 طی یک سخنرانی در مجلس ادعا کرد که طی سه سال ریاست جمهوری اش ، هر سه روز ، یک بحران را پشت سر گذاشته است و این ادعا واقعا باور کردنی هم بود . ولی البته ، ناگفته های خاتمی ، باز هم گفته نشد .
موج دستگیریهای روشنفکران ، بحران کوچکی نبود . "عمادالدین باقی" ، "اکبر گنجی" ، "عباس عبدی" ، "عبدالله نوری" و در ضمن شهردار سابق تهران "غلامحسین کرباسچی" همه در اوین بودن . "خاتمی" بدشانس هم بود که "دکتر رحمان دادمان" وزیر راه و ترابری اش را هم در حادثه هوایی از دست داد . اگر "دادمان" وزیر راه می بود هیچوقت وزرای ضعیفی مثل "خرم" توان حضور در کابینه را نمی داشتند ، و اگر رییس مجلس ، "عبدالله نوری" می بود ، اتفاقات دیگری در مجلس می افتاد ... ولی واقعا هنوزم برای من قابل هضم نیست که چطور ، در عرض چند ماه ، اینهمه دور و بر "خاتمی" خالی شد !!؟
اصلاحات ، تقریباً شکست خورده بود . ولی مردم یکبار دیگر در خرداد 80 ، حدأقل در اعتراض به حاکمیت ، بطور باور نکردنی به خاتمی روی خوش نشون دادن . اشک های خاتمی رو موقع ثبت نام دور دوم انتخابات دقیقاً یادمه ؛ خاتمی موقع ثبت نام گفت : "به عهدی که با مردم بسته ام وفادار خواهم ماند ." برآیند اتفاقات سه ماهه اول سال 80 و از جمله سخنرانی شورانگیز "سعید حجاریان" در استادیوم شیرودی در کنار خاتمی نتیجه اش این بود که شب یکشنبه 20 خرداد (مصادف با میلاد پیامبر اسلام) پیروزی خاتمی با بیشتر از 22 میلیون رأی و با اختلاف فاحش نسبت به "احمد توکلی" بزرگترین کاندیدای جناح اقتدارگرای حکومتی ، رسماً از صدا و سیما اعلام شد ...
در مورد دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی فقط همین رو بگم که لیست اسامی افراد کابینه دوم ، در مرداد 80 اونقدر دلسرد کننده بود که هیچ دفاعیه ای نمیشه برای این انتخاب خاتمی نوشت . خاتمی اگرچه در عرصه سیاست و فرهنگ رییس جمهور بسیار موفقی بود ، ولی در مورد عدم توانایی حل مشکلات اقتصادی مردم (به خاطر نداشتن ابزار مبارزه با کارتل های عظیم اقتصادی جناح راست) ، ایرادهای زیادی می شود به خاتمی گرفت ، ولی باز هم بیاد بیاوریم در همین عرصه اقتصادی ، بحث مبارزه با فساد اقتصادی آقازاده ها (از جمله محاکمه پسر واعظ طبسی) در دوره ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد .
ازدیک یکسال و نیم ، با خاتمی و تیم اصلاح طلبش قهر بودم ، خاتمی با مجلس ششم کابینه خیلی قویتری می تونست داشته باشه .
ایراد بزرگ به خاتمی ، از دست دادن فرصت های تاریخی برای برقراری رابطه دیپلماتیک با امریکا بود . "آمریکا"یی که "کلینتون" رییس جمهورش بود ، بارها دست دوستی را بسوی ایران دراز کرد ؛ حتی اقرار "آلبرایت" به دست داشتن آمریکا در کودتای 28 مرداد ، نقطه اوج تعامل دولتمردان آمریکایی بود ، ولی خاتمی (البته شاید توجیهات قانع کننده ای داشته باشد) هیچگاه گام بلندی برای –به قول خودش- برداشتن دیوار بلند بی اعتمادی برنداشت !!!
به اتفاقات بعد از مرداد 80 کاری ندارم . دلیلش هم اینه که هنوز مدت خیلی زیادی ازش نگذشته که بعضی ها بخوان فراموشش کنن . این مطالب رو هم که امروز نوشتم ، خیلی وقت بود می خواستم بنویسم ، الآن وقتی واقع بینانه به گذشته نگاه می کنم ، این واقعیت رو نمی تونم از ذهن خودم پاک کنم که "خاتمی" رییس جمهور خوبی بود . اتفاقات سالهای 76 تا 80 رو با سالهای قبل از اون ، مقایسه کردم تا اونایی که نمی دونستن چه چیزایی تو کشورمون عوض شده بدونن ، و اونایی هم که متأسفانه حافظه تاریخی بسیار ضعیفی دارند رو یک کم به گذشته پاس بدم . ما باید خیلی نمک نشناس باشیم اگه بخوایم خدمات خاتمی رو فراموش بکنیم . کسایی که ادعا دارن خاتمی چون از داخل جمهوری اسلامی بود ، پس حتماً مهره رژیم هست باید به این سؤال جواب بدن که مگه مصدق از کجا آمده بود ؟ مگه مصدق هم از داخل همون حکومت شاهنشاهی بیرون نیومده بود ؟ پس چطور مصدق دست نشونده حکومت پهلوی نمی دونیم ؟ ما امروز "مصدق" رو ستایش می کنیم چون "مُرده پرست هستیم" . کسانی که خرداد 76 و خرداد 80 به خاتمی رأی دادن ، 50 سال پیش در حمایت از مصدق ، قیام 30 تیر 31 رو بوجود آوردن و همون کسایی که امروز از خاتمی بُریدن ، بازماندگان همون نسلی هستن که 28 مرداد 32 پشت مصدق رو خالی کردند . خاتمی با نگاهی واقعی به کتاب تاریخ ایران به این واقعیت رسیده که در مورد "ثبات فکری و سیاسی" مردم ایران نباید مطمئن بود .
چند روز پیش یک مطلبی تو وبلاگ فانوس نوشته بودم که "خاتمی" رو با "مهندس بازرگان" مقایسه کرده بودم و مثل همینجا ، از نظریه استعفا دفاع کرده بودم ؛ یکی از کامنتهایی که برام نوشته بودن این بود : "عزيز ! مهندس بازرگان اگر در آن ايام خاص استعفا نمي داد ، مردم او را با آبرو ريزي به زير مي کشيدند . چنانچه بني صدر بي تجربه ، با ?? مليون راي ( در ايرانِ ?? مليوني !) ، به مجردي که خواست پاي سخن خودش بايستد ، او را چنان بيچاره کردند که مجبور شد با گريم ! و مخفيانه از ايران فرار کنــد...!. ما ايرانيها توانايي خواندن تاريخمان را نداريم و تنهـــــا در خراب کردن استاديم... بدون استثنا..."
ما اسطوره می سازیم ، اسطوره می کُشیم ، و چند سال بعد .. ، برای اسطوره ای که قربانی جهل خودمان شده بود ، می گرییم !!!
چهل سال بعد ، از "خاتمی" به خوبی یاد خواهند کرد . مطمئن باشید .
دکتر فاطمه حقيقت جو اولین نماینده مستعفی مجلس ششم در سخنرانی ای در میزگرد دانشجوئی "رفراندوم، استعفا و انتخابات" (دانشگاه صنعتی شريف يک شنبه 19/بهمن/82) با کنايه و طعنه غير مستقيم به رئيس جمهور خاتمی اظهار می دارد: " کسانی که در زمانی ادعای همطرازی با دکتر مصدق را می کردند، اکنون به اندازه مصدق نتوانستند در حاکميت ابراز وجود کنند و مصدق شدن کار هر کسی نيست و از عهده خيلی از افراد برنمی آيد ."
بله ! "مصدق شدن" کار هر کسی نیست ! ولی خاتمی رو به اندازه خودش و با امکانات زمان خودش باید بشناسیم . سال 1376 هم "خاتمی شدن" کار هر کسی نبود .
"خاتمی" شاید در برابر این سؤال افکار عمومی که "چرا خاتمی استعفا نمی دهد ؟" دلایل قانع کننده ای داشته باشه . فراموش نکنیم که خاتمی یکبار از وزارت ارشاد استعفا داد و بعد از خاتمی ، "مصطفی میرسلیم" وزیر ارشاد شد و میرسلیم تمام دستاوردهای وزارتخانه ارشاد خاتمی رو برباد داد . این رو هم فراموش نکنیم که درست هست که "بازرگان" ، 23 سال پیش ، چاره ای جز استعفا نداشت ، ولی آیا استعفای بازرگان (هر چند که در آنزمان ، بهترین تصمیم ممکن از طرف بازرگان بود) در بلند مدت ، اهداف اولیه انقلاب رو به سرانجام رسوند ؟ راستی اینم بگم که "میرحسین موسوی" چه کار خوبی کرد که پیشنهاد کاندیداتوری ریاست جمهوری رو رد کرد ، موسوی حالا تجربه های زیادی از نوع برخورد مردم ایران داره . ایکاش همه سیاستمدارای ما همینطور واقع بین باشن !
تَه مقاله :ما چاره ای نداریم جز ، انتظار برای قضاوت تاریخ ! کتابهای تاریخ خواهند نوشت : "خاتمی ، رئیس جمهور خوبی برای ایران بود" امیدوارم ........
...