آن كودك گستاخ و بازيگوش


شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٩
می خواهم زنده بمانم !

به نقل از سایت بالاترین : "پرشین بلاگ به اطلاع کاربران قدیمی سایت که طی دو سال گذشته وبلاگ خود را به روز نکرده اند می رساند که در صورت تمایل به استفاده از خدمات سایت، لازم است حداکثر تا پایان ماه مبارک رمضان سال جاری، وبلاگ خویش را با انتشار یادداشت جدید به روز کنند بدیهی است پس از مهلت فوق پرشین بلاگ تعهدی نسبت به ارائه خدمات به آن دسته از وبلاگهای به روز نشده که برای مدت طولانی غیرفعال بوده اند، نخواهد داشت."

هر چند همین پرشین بلاگ ، قاتل وبلاگ خودم بود ( که مثل بچه ء نداشته م دوستش داشتم) : ("کودکی گستاخ و بازیگوش") و هیچ پدری نمی تونه به راحتی قاتل فرزندش رو ببخشه ... ولی گفتم تا بلای بدتری سر این داداش بزرگترش  ؛ یعنی همین وبلاگی که جلوی چشم شماست ( که قبلا ها یکبار توسط همین قاتل لعنتی به حالت کما رفته بود و بعد از تولد اون یکی وبلاگ ، به شکل غیر منتظره ای دوباره دچار تجدید حیات شد (!!) ) نیومده ... حداقل به بهانه معرفی وبلاگ جدیدمون تو بلاگفا (پرسه های دلواپسی) اینجا رو هم به روزرسانی کنیم ... باشد که رستگار شویم (!؟)

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ

جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤
 

کسی وبلاگ منو نمی خونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفته بودم آدرسم عوض شده :

گستاخ

این مطلب آخر رو حتما بخونید .

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ

جمعه ٥ فروردین ،۱۳۸٤
تبريک سال نو

سلام و سال نو مبارکتون باشه

آدرس وبلاگ من تغيير کرده: بريد اينجا

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ

پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳
برای آنان که ديروز را فراموش کرده اند !

ایرانیان ؛ از "قهرمان سازی" تا "قهرمان کُشی" ...

نطق پیش از دستور : استراتژیک من تو این یادداشتم ، نقدی دفاعی گونه از عملکرد پر مُعمای "رییس جمهور محمد خاتمی" تو این 7 سال مملکتداری ایشون هست . البته ممکن هست نقطه ضعف های خاتمی رو هم به شدت محکوم کنم ، یک جاهایی هم هست که با استدلال محکم از "خاتمی" دفاع می کنم . من خودم از طرفدارای سرسخت نظریه ای هستم که استعفای خاتمی رو بهترین تصمیم برای بهبود اوضاع جاری مملکت می دونند . البته صادقانه میگم که مطمئن نیستم این تئوری اگه عملی بشه آیا وضعیت ، مثبت تر میشه یا نه ؟ پس خاتمی و عملکردش رو فقط از دریچه نگاه خودم نقد می کنم و هیچ ادعایی ندارم که اعتقادات من بهترین نتیجه رو می تونه برای کشورمون داشته باشه . امیدوارم بیست سال دیگه ، اگه بقول معروف سَری توی سرا بودیم ، (اگه یکی مثل "اکبر گنجی"ِ امروز بودیم و نه "اکبر گنجی"ِ بیست سال پیش) "بهنودی دیگر" ، پیدا نشه که تفکرات امروزمون رو به سُلابه بکشه !! مطمئن هستم که من ، بیست سال بعد ، دیگه من مثل امروز فکر نخواهم کرد ... این یکی رو مطمئنم .

--------------------------------------------------

سالهای دوره دوم ریاست جمهوری "اکبر رفسنجانی" رو با دید یک نوجوان 16-15 ساله (سن سال خودم تو اونزمان) کاملاً می تونم مجسّّم کنم ؛ دوران پژمردگی سياسي ایران بود ، دوراني كه در صحبت کردن از سياست ،حتي با نزديكترين دوستانت هم بايد خيلي مواظب لحن كلامت مي بودي ، دوراني كه به پوشيدن لباس آستين كوتاه ، روشن كردن نوار تو ضبط صوت ماشين ، به حتي وجود ويديو تو خونه ها گير مي دادن ، دوراني بود كه آنقدر مردم ايران از نظر سياسي بي تفاوت بودند كه اسم وزيراي دولت و يا حتي اسم نماينده شهرشون تو مجلس رو خيلي ها نمي دونستن (والبته اینقدر مردم ایران برای سیاسی بودن ادعا داشتند -وهنوز هم خیلی ادعا دارن- که هر شب ، با ژستی روشنفکرانه (!!) ، مشتری رادیو بی بی سی هم بودند . و البته اینم بگم که خوندن کتابای "شریعتی" ، "هدایت" ، "سروش" ، ... و حتی گوش دادن به ترانه های "داریــوش" هم ، تو کتاب قانون حکومت (قانونی که نانوشته بود) ، یک جُرم بود !

ولي سال 76 اتفاقات تازه ای افتاد ... تنها 4 نفر براي انتخابات رياست جمهوري تاييد شده بودند ؛ سه نفر روحاني و يك نفر غير روحاني . "محمدی ري شهري" به دليل رياست سازمان حج و زيارت ، "ناطق نوري" به دليل در دست داشتن رياست مجلس و "زواره اي" به خاطر غير روحاني بودن (با کت و شلوار) ، طبیعتاً بيشتر جلب توجه می کردن ! ولي "خاتمي" را عامه مردم نمي شناختند ؛ هر چند او سابقه وزارت ارشاد را در دوره اول ریاست جمهوری رفسنجانی داشته است . يادم هست اونقدر تبليغات واقعا سرسام آوري براي "ناطق نوري" انجام مي شد که همه مردم را به اين باور رسونده بود كه رييس جمهور آينده ايران "ناطق نوري" هستش ! و البته بحث تقلب در انتخابات هم که یک مورد عادی بود . و يادم هست كه همه مردم چه اقبال عجيبي به خاتمي نشان مي دادند و خود من چه تبليغي از خاتمي براي فاميل مي كردم . صبح شنبه اخبار نتايج انتخابات ، همه را شوكه كرده بود . خاتمي در انتخابات با اختلاف فاحشي پيروز شده بود ! حالا ايران وارد دوره اي ديگر شده بود !

بر خلاف اظهار نظر عامه که در سالهای بعد (و پس از از رویگردانی از خاتمی) ادعا دارند که خاتمی انتخاب شدهء رژیم بود و ما فقط ، ندانسته بازیگران یک تئاتر حکومتی شده بودیم و البته از خاتمی به عنوان سوپاپ اطمینان رژیم در اون سالها یاد می کنند (!!!!!) من با اطمینان کامل ادعا می کنم که این خزعبلات هیچ پایه و اساسی نداره . اصولاً جامعه ایران تو اون سالها آنچنان خفه و گرفته بود که حتی تصور وقوع انقلاب مردمی در مُخیله هیچکس هم نبود (قابل توجه کسانی که میگن "خاتمی" یک سوپاپ برای جامعه در حال انفجار (؟) ایران بود !!) فراموش نکنیم "خاتمی" هیچ نقطه تاریکی در گذشته سیاه انقلاب نداشت ؛ خاتمی نه تنها در تشکیل سپاه ، کمیته انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات هیچ نقشی نداشت (که امروز امثال حجاریان و گنجی و آرمین به خاطر نقشی که در تشکیل چنین نهادهایی داشتند ، ناعادلانه ، مورد عتاب مخالفانشان هستند) و نه مثل "موسوی خوئینی ها" در زمان اعدامهای سال 67 دادستان کشور بود !

در زمان "خاتمی" ، تیم ملی فوتبال کشورمون بعد از 20 سال ، جهانی شد و البته بعد از 19 سال ، نوبت سخنرانی در اجلاس سران سازمان ملل متحد به ایران رسیده بود (افتخاری که پیش از این تنها نصیب "شهید رجایی" شده بود . با ابتکار خاتمی در پیشنهاد سال 2001 بنام گفتگوی تمدن ها ، غرور باستانی ایران ، بعد از حدود 1500 سال زنده شد . اینها نشان می دهد خاتمی آدم خوش شانسی هم بود !!

"محمد خاتمی" علیرغم رو در رویی با مجلس متحجر پنجم ، کابینه ای نسبتاً قابل قبول رو به این مجلس معرفی کرد . تقریباً تمام وزرای کابینه "خاتمی" با رأی ناپلئونی وارد کابینه اش شدند (و مخصوصاً عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی که همزمان از همان مجلس استعفا داده بودند) –و البته منم مثل خیلی های دیگه متعجبم که چطور کابینه اول خاتمی (که از اونطور مجلسی رأی اعتماد گرفت) از کابینه دومش که از مجلس ششم رأی اعتماد گرفت ، خیلی قویتر بود ؟--

حالا "خاتمی" رییس جمهور ایران بود ، اوضاع اجتماعی ایران واقعاً متحول شده بود ، مردم (پس از رخوتی 8 ساله) اونقدر به اوضاع سیاسی کشورشون اهمیت می دادن که تمام سخنرانیهای رئیس جمهور شون رو مشتاقانه گوش می دادن ، روزنامه های پرتیراژی مثل عصر آزادگان ، صبح امروز ، خرداد ، توس ، ... (و چند اسم قشنگ دیگه!) صبح زود تموم می شدن ،... . بعد از چندین سال ، مردم با واژه دیگری در ادبیات سیاسی ، دوباره آشنا شده بودند : "حزب" . "جبهه مشارکت ایران اسلامی" (که خیلی دوستش دارم و به اعتقاد خیلی ها نسخه امروزین "نهضت آزادی" هست) با سخنرانی "خاتمی" رسمیت پیدا کرد و بعدها "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" هم دوباره زنده شد (!) و تا حالا که حدود 120 حزب رسمی تو کشور داریم .

از خدمات بزرگ خاتمی زنده کردن نام بزرگانی مثل "علی شریعتی" ، "محمد مصدق" ، "سید محمود طالقانی" و خیلی های دیگر بود ... کتابها و فیلمهای زیادی در زمان خاتمی از توقیف خارج شدند ، حالا کتابهای "صادق هدایت" براحتی در کتابفروشی ها فروخته می شد ! مجوز اکران برای فیلمهایی مثل "اعتراض" ، "آواز قو" ، "نان ، عشق ، موتور هزار" ، و بعدها ، "مارمولک" .... در تاریخ انقلاب بی سابقه بودن .

حتی من می تونم ادعا کنم اگر هنرمندان و نویسندگانی مثل "محمد علی فردین" و "احمد شاملو" چهار سال پیشتر مرده بودند ، شاید خیلی ها اصلا باخبر نمی شدند ؛ ولی حالا برای حتی هنرمندان فیلم فارسی هم روزنامه ها تحلیل می نوشتند !

ولی نمی دونم چرا همه از "خاتمی" انتظار رهبری یک انقلاب را داشتند ؟ -خاتمی چند بار تو سخنرانی هاش گفته بود ملت ایران نباید برای رسیدن به خواسته هاش ، منتظر ظهور یک قهرمان باشند- و افسوس !! که ایرانیان ، همیشه در طول تاریخ ، اُستاد اسطوره سازی بوده اند (و البته پس از آن اسطوره کُشی ، و باز چندین سال بعد ... افسوس برای از دست دادن همان اسطوره شان !)- به قول مرحوم احمد شاملو : اسطوره افيون جماعتي است که آنان را مي فريبد و گمراهش مي کند ؛  آرزوي ذهني جماعتي را ناکام برآورده مي کند و نمي گذارد او خود براي تحقق روياهايش بجنگد . ولی خاتمی نمی خواست "اسطوره" باشد . این را بارها در سخنرانی هایش گفته بود . خاتمی می خواست ملت ، خود برای تحقق رؤیاهایش بجنگد .

ما ایرانیها عادت داریم از قانونمندی و وجدان کاری ژاپنی ها تعریف می کنیم ؛ ولی وقتی رییس جمهور خودمان پای شعار "قانون در عرصه عمل و منطق در عرصه گفتگو"ی خودش می ایستد ، ایراد گیری هایمان شروع می شود ؛ هیچکس نمی پرسد آیا خاتمی ابزاری بالاتر از "اخطار قانون اساسی" در برابر قوه قضائیه داشت که از آن استفاده نکرده باشد ؟

محمد خاتمی ، با اصرار فراوان ، پیگیر ماجرای قتل های سریالی آبان 77 شد ، حتی خود خاتمی گفته بود پیگیری این ماجرا هزینه هایی برای دولت دارد (و بعدها در ماجرای کوی دانشگاه و مورد روشنتر آن ؛ ترور سعید حجاریان تئوری پرداز اصلاحات ، این ادعای خاتمی ثابت شد) ماجرای قتل های زنجیره ای اگر چه منجر به محاکمه فلاحیان و رفسنجانی نشد ولی همینکه وزارت اطلاعات در مورد دست داشتن نیروهایش در این حوادث ، بیانیه صادر کرد و در نهایت منجر به استعفای "غلامعلی دری نجف آبادی" (که وزیر تحمیلی کابینه بود) شد ، اتفاق بسیار بزرگی بود !

اولین انتقادات به خاتمی از تیرماه 78 شروع شد ... دانشجویان انتظار همراهی بیشتری از رییس جمهورشان داشتند . من خودم شدیداً به خاطر از دست دادن این فرصت تاریخی برای رفُرم سیاسی توسط خاتمی ، از رییس جمهور انتقاد دارم . ولی در همینجا هم ، نفسِ تشکیل دادگاه برای فرمانده نیروی انتظامی اتفاقی بود که نه تنها در تاریخ جمهوری اسلامی بلکه در تاریخ شاهنشاهی ایران هم من به جرأت میگم کم سابقه بود . استعفای "احمد جنتی" از سمت "نمایندگی ولایت فقیه در دانشگاهها" و برکناری "فرهاد نظری" از فرماندهی نیروی انتظامی ، امتیاز گیری های خاتمی از مخالفانش بود . ولی "خاتمی" رو به خاطر عدم همراهی کامل دانشجویانش در این ماجرا نباید بخشید . خاتمی در تیرماه 78 اشتباهات بزرگ و غیر قابل بخششی داشت !

خاتمی در اردیبهشت 79 ، یکبار دیگر در برابر هیأت حاکمه اقتدار گرای جمهوری اسلامی ، عقب نشینی کرد . توقیف حدود 70 نشریه در عرض کمتر از یکماه بهانه خوبی برای استعفای رییس جمهور می تونست باشه ولی خاتمی یکبار دیگر فرصت سوزی کرد . البته نباید فضای باز مطبوعاتی سالهای 77 و 78 رو به کسی غیر از خاتمی مدیون باشیم . (فضایی که بعد از دوران نخست وزیری محمد مصدق بی سابقه بود .) مطبوعاتی که در اردیبهشت 79 توقیف شدند ، بدون تردید تاوان "انتقاد از رفسنجانی" در جریان انتخابات مجلس رو پس می دادند . راستی اینم برای بچه هایی که شرایط اون سالها رو درک نمی کنن بگم که در زمان رفسنجانی "انتقاد از مدیران" چنان "تابو"یی شده بود که کسی جرأت نداشت حتی از رییس یک اداره انتقاد بکنه چه برسه به یک رییس جمهور !! این شرایط واقعا وجود داشت . ولی ما ایرانی ها واقعا چه حافظه تاریخی ضعیفی داریم ... ، این "تابو"ها خیلی زود با همت دولت اصلاح طلب خاتمی شکسته شده بود . خاتمی واقعاً خدمات بزرگی به ایران کرد .

با وجود اینکه ، مجلس ششم کاملا در اختیار طرفداران خاتمی بود ، ولی مجلس پنجم زهرش رو ریخته بود ... خاتمی ، مجلس رو داشت ، ولی "عبدالله نوری" در زندان بود (نوری توسط مجلس استیضاح و بعدها به جرم مدیر مسئولی روزنامه "خرداد" توسط قوه قضائیه راهی اوین شده بود ، "مهاجرانی به علت فشارهای شدید مجبور به استعفا شده بود ، اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم ، با وتوی رهبری روبرو شد ، "موسوی خوئینی ها" از دوستان خاتمی پس از توقیف "سلام" به یک مرده سیاسی تبدیل شده بود ... و اتفاق بدتر ... تئوری پرداز اصلاحات و مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "صبح امروز" ، "سعید حجاریان" هدف گلوله همان کسانی قرار گرفت که در ماجرای قتل های زنجیره ای ضربه خورده بودند . "حجاریان" حالا واقعاً خوش شانس بود که حدأقل روی ویلچر می تونست به زندگی خودش ادامه بده .

خاتمی در اسفند 79 طی یک سخنرانی در مجلس ادعا کرد که طی سه سال ریاست جمهوری اش ، هر سه روز ، یک بحران را پشت سر گذاشته است و این ادعا واقعا باور کردنی هم بود . ولی البته ، ناگفته های خاتمی ، باز هم گفته نشد .

موج دستگیریهای روشنفکران ، بحران کوچکی نبود . "عمادالدین باقی" ، "اکبر گنجی" ، "عباس عبدی" ، "عبدالله نوری" و در ضمن شهردار سابق تهران "غلامحسین کرباسچی" همه در اوین بودن . "خاتمی" بدشانس هم بود که "دکتر رحمان دادمان" وزیر راه و ترابری اش را هم در حادثه هوایی از دست داد . اگر "دادمان" وزیر راه می بود هیچوقت وزرای ضعیفی مثل "خرم" توان حضور در کابینه را نمی داشتند ، و اگر رییس مجلس ، "عبدالله نوری" می بود ، اتفاقات دیگری در مجلس می افتاد ... ولی واقعا هنوزم برای من قابل هضم نیست که چطور ، در عرض چند ماه ، اینهمه دور و بر "خاتمی" خالی شد !!؟

اصلاحات ، تقریباً شکست خورده بود . ولی مردم یکبار دیگر در خرداد 80 ، حدأقل در اعتراض به حاکمیت ، بطور باور نکردنی به خاتمی روی خوش نشون دادن . اشک های خاتمی رو موقع ثبت نام دور دوم انتخابات دقیقاً یادمه ؛ خاتمی موقع ثبت نام گفت : "به عهدی که با مردم بسته ام وفادار خواهم ماند ." برآیند اتفاقات سه ماهه اول سال 80 و از جمله سخنرانی شورانگیز "سعید حجاریان" در استادیوم شیرودی در کنار خاتمی نتیجه اش این بود که شب یکشنبه 20 خرداد (مصادف با میلاد پیامبر اسلام) پیروزی خاتمی با بیشتر از 22 میلیون رأی و با اختلاف فاحش نسبت به "احمد توکلی" بزرگترین کاندیدای جناح اقتدارگرای حکومتی ، رسماً از صدا و سیما اعلام شد ...

در مورد دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی فقط همین رو بگم که لیست اسامی افراد کابینه دوم ، در مرداد 80 اونقدر دلسرد کننده بود که هیچ دفاعیه ای نمیشه برای این انتخاب خاتمی نوشت . خاتمی اگرچه در عرصه سیاست و فرهنگ رییس جمهور بسیار موفقی بود ، ولی در مورد عدم توانایی حل مشکلات اقتصادی مردم (به خاطر نداشتن ابزار مبارزه با کارتل های عظیم اقتصادی جناح راست) ، ایرادهای زیادی می شود به خاتمی گرفت ، ولی باز هم بیاد بیاوریم در همین عرصه اقتصادی ، بحث مبارزه با فساد اقتصادی آقازاده ها (از جمله محاکمه پسر واعظ طبسی) در دوره ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد .

ازدیک یکسال و نیم ، با خاتمی و تیم اصلاح طلبش قهر بودم ، خاتمی با مجلس ششم کابینه خیلی قویتری می تونست داشته باشه .

ایراد بزرگ به خاتمی ، از دست دادن فرصت های تاریخی برای برقراری رابطه دیپلماتیک با امریکا بود . "آمریکا"یی که "کلینتون" رییس جمهورش بود ، بارها دست دوستی را بسوی ایران دراز کرد ؛ حتی اقرار "آلبرایت" به دست داشتن آمریکا در کودتای 28 مرداد ، نقطه اوج تعامل دولتمردان آمریکایی بود ، ولی خاتمی (البته شاید توجیهات قانع کننده ای داشته باشد) هیچگاه گام بلندی برای –به قول خودش- برداشتن دیوار بلند بی اعتمادی برنداشت !!!

به اتفاقات بعد از مرداد 80 کاری ندارم . دلیلش هم اینه که هنوز مدت خیلی زیادی ازش نگذشته که بعضی ها بخوان فراموشش کنن . این مطالب رو هم که امروز نوشتم ، خیلی وقت بود می خواستم بنویسم ، الآن وقتی واقع بینانه به گذشته نگاه می کنم ، این واقعیت رو نمی تونم از ذهن خودم پاک کنم که "خاتمی" رییس جمهور خوبی بود . اتفاقات سالهای 76 تا 80 رو با سالهای قبل از اون ، مقایسه کردم تا اونایی که نمی دونستن چه چیزایی تو کشورمون عوض شده بدونن ، و اونایی هم که متأسفانه حافظه تاریخی بسیار ضعیفی دارند رو یک کم به گذشته پاس بدم . ما باید خیلی نمک نشناس باشیم اگه بخوایم خدمات خاتمی رو فراموش بکنیم . کسایی که ادعا دارن خاتمی چون از داخل جمهوری اسلامی بود ، پس حتماً مهره رژیم هست باید به این سؤال جواب بدن که مگه مصدق از کجا آمده بود ؟ مگه مصدق هم از داخل همون حکومت شاهنشاهی بیرون نیومده بود ؟ پس چطور مصدق دست نشونده حکومت پهلوی نمی دونیم ؟ ما امروز "مصدق" رو ستایش می کنیم چون "مُرده پرست هستیم" . کسانی که خرداد 76 و خرداد 80 به خاتمی رأی دادن ، 50 سال پیش در حمایت از مصدق ، قیام 30 تیر 31 رو بوجود آوردن و همون کسایی که امروز از خاتمی بُریدن ، بازماندگان همون نسلی هستن که 28 مرداد 32 پشت مصدق رو خالی کردند . خاتمی با نگاهی واقعی به کتاب تاریخ ایران به این واقعیت رسیده که در مورد "ثبات فکری و سیاسی" مردم ایران نباید مطمئن بود .

چند روز پیش یک مطلبی تو وبلاگ فانوس نوشته بودم که "خاتمی" رو با "مهندس بازرگان" مقایسه کرده بودم و مثل همینجا ، از نظریه استعفا دفاع کرده بودم ؛ یکی از کامنتهایی که برام نوشته بودن این بود : "عزيز ! مهندس بازرگان اگر در آن ايام خاص استعفا نمي داد ، مردم او را با آبرو ريزي به زير مي کشيدند . چنانچه بني صدر بي تجربه ، با ?? مليون راي ( در ايرانِ ?? مليوني !) ، به مجردي که خواست پاي سخن خودش بايستد ، او را چنان بيچاره کردند که مجبور شد با گريم ! و مخفيانه از ايران فرار کنــد...!. ما ايرانيها توانايي خواندن تاريخمان را نداريم و تنهـــــا در خراب کردن استاديم... بدون استثنا..."

ما اسطوره می سازیم ، اسطوره می کُشیم ، و چند سال بعد .. ، برای اسطوره ای که قربانی جهل خودمان شده بود ، می گرییم !!!

چهل سال بعد ، از "خاتمی" به خوبی یاد خواهند کرد . مطمئن باشید .

دکتر فاطمه حقيقت جو اولین نماینده مستعفی مجلس ششم در سخنرانی ای در میزگرد دانشجوئی "رفراندوم، استعفا و انتخابات" (دانشگاه صنعتی شريف يک شنبه 19/بهمن/82) با کنايه و طعنه غير مستقيم به رئيس جمهور خاتمی اظهار می دارد: " کسانی که در زمانی ادعای همطرازی با دکتر مصدق را می کردند، اکنون به اندازه مصدق نتوانستند در حاکميت ابراز وجود کنند و مصدق شدن کار هر کسی نيست و از عهده خيلی از افراد برنمی آيد ."

بله ! "مصدق شدن" کار هر کسی نیست ! ولی خاتمی رو به اندازه خودش و با امکانات زمان خودش باید بشناسیم . سال 1376 هم "خاتمی شدن" کار هر کسی نبود .

"خاتمی" شاید در برابر این سؤال افکار عمومی که "چرا خاتمی استعفا نمی دهد ؟" دلایل قانع کننده ای داشته باشه . فراموش نکنیم که خاتمی یکبار از وزارت ارشاد استعفا داد و بعد از خاتمی ، "مصطفی میرسلیم" وزیر ارشاد شد و میرسلیم تمام دستاوردهای وزارتخانه ارشاد خاتمی رو برباد داد . این رو هم فراموش نکنیم که درست هست که "بازرگان" ، 23 سال پیش ، چاره ای جز استعفا نداشت ، ولی آیا استعفای بازرگان (هر چند که در آنزمان ، بهترین تصمیم ممکن از طرف بازرگان بود) در بلند مدت ، اهداف اولیه انقلاب رو به سرانجام رسوند ؟ راستی اینم بگم که "میرحسین موسوی" چه کار خوبی کرد که پیشنهاد کاندیداتوری ریاست جمهوری رو رد کرد ، موسوی حالا تجربه های زیادی از نوع برخورد مردم ایران داره . ایکاش همه سیاستمدارای ما همینطور واقع بین باشن !

تَه مقاله :ما چاره ای نداریم جز ، انتظار برای قضاوت تاریخ ! کتابهای تاریخ خواهند نوشت : "خاتمی ، رئیس جمهور خوبی برای ایران بود" امیدوارم ........

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ

یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳
اين دين افيون توده هاست - به بهانه شروع ماه رمضون

1 - آخ که سخت ترین کار تو دنیا ، اینه که صبح که از خواب بیدار میشی نتونی دو تا لیوان چای داغ بخوری . حالا صبحانه و بقیه چیزا رو میشه یک کاری کرد ولی چایی رو نه !! . خب حالا که به این شکل یک یادی از ماه رمضان شد یک خاطره ای هم تعریف کنم ؛ سال سوم دبیرستان ، تو ماه رمضون ، کلاسا تقریباً تا ساعت 2 طول می کشید . یک معلم فیزیک دوست داشتنی داشتیم که اصلاً تو قید و بند اینجور چیزا نبود . اتفاقا خونه این آقا معلم دقیقاً روبروی دبیرستان بود ، ما ساعت 1 باهاش کلاس داشتیم ولی حدود یک ربع دیر کرده بود . اونروز ظاهرا طبق معمول دیر بیدار شده بود و وقت نکرده بود صبحانه بخوره !؟ وقتی وارد کلاس شده بود همه فهمیدن ناهار چی خورده بود !! آقا معلم ! اون آثا ماکارونی رو حداقل از گوشه لبت پاک می کردی دیگه ! موقع تموم شدن کلاس از خنده روده بُر شده بودیم ...

یک چیز جالب دیگه در مورد این ماه رمضون اینه که بابام که تو 11 ماه سال نماز نمی خونه ، تو این یکماه نماز خوندش ترک نمیشه ! (به خاطر قبولی روزه !)مثل بابای من خیلی های دیگه هستند . اینم یکجور اسلام شناسی یه !

2 - در ادامهء افشاگری های کیهان درباره خانه عنکبوتی ، یکنفر از سوییس پیدا شده به این حسین آقای شریعتمداری کمک اطلاعاتی می کنه !!؟ اول اینو بخونین , بعد ببینین این آقای س.ع دشمن شناس چه جوری پتهء ما رو ، روی آب ریخته !! افشاگریهای آیت الله دشمن شناس درباره نویسندگان وبلاگ فانوس رو حتما اینجا بخونین

(ظاهراً منم تو دام این شبکه عنکبوتی گرفتار بودم و خودم نمی دونستم !؟)

3 – پريروز ، جمعه تو خیلی از شهرستانای استان خراسان ، بعد از نماز جمعه ، از اون گله ای که برای نماز جمعه رفته بودن می خوان دو رکعت نماز اضافه بخونن ! می دونین دلیلش چی بود ؟ بهشون گفتن این دو رکعت نماز اضافه ، در طول هفته ، به عنوان نماز صبح شهرستانها از صدا و سیمای خراسان پخش میشه !!!!!! این خبر از یک منبع موثق کسب شده .

عمق "فاجعه" رو می تونین درک کنین ؟ این همون دینی هست که به قول دکتر شریعتی ، تریاک توده هاست .

4 – اگه می خواین دلیل مرگ همسر "علی اکبر ولایتی" کاندیدای آینده ریاست جمهوری بیت رهبری رو بدونین کلیک کنید .

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ

سه‌شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۳
فعلا ! تا بعد ...

1 – این شعر حافظ رو تقدیم می کنم به خودش :

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیدن نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و سلامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ؟

بخواست جام می و گفت : عیب پوشیدن

آقای حافظ ! روزت مبارک (هر چند با یک روز تأخیر) ولی محض اطلاع ؛ من با حضرت مولانا خیلی بیشتر حال می کنم .

2 – یادتون هست "رییس جمهور خاتمی" تو دوره اول ریاست جمهوری ش بحثی راه انداخته بود که توسعه سیاسی ، فرهنگی یا اقتصادی ؟ کدوم یکی مقدم تره به اون دو تای دیگه ؟! من بر اساس همین سوال ، یک مدت زیادی فکر کردم که بفهمم بزرگترین مشکل مردم کشورمون که اونا رو به این حال و روز فلاکت بار انداخته چیه ؟ فقر سیاسی یا فقر فرهنگی یا فقر اقتصادی ؟

الآن من با اطمینان مدعی هستم که بزرگترین مشکل مردم ما فقر فرهنگی یه و نه فقر اقتصادی ! مردم ایران از نظر فرهنگی خیلی فقیرن . سر این اعتقاد خودم حاضرم بمیرم .

3 - سلام مامان ! رو بخونین . ببینین چه مامان بی چاره ای داریم ما !!

4 – هر چی از این سریال مزخرف "تب سرد" حالِ من به هم می خورد (واقعا جالبه که پخش این سریال مزخرف مصادف شده بود با اعلام گند کاریهای نیروی انتظامی در مورد جنایات پاکدشت !) یک سریال تو شبکه یک پخش میشه به اسم "دایره تردید" ! حال می کنم با این سبکِ کار پلیسی . دیشب یک تیکه از سریال خیلی جالب بود ؛ طراح اصلی قتلِ اون دو نزول خور کثافت ، برای توجیه کارش به اون دختره می گفت فکر کن اگه ما این نزول خورها رو بکشیم چند نفر الآن از دستشون خلاص میشن و چند نفر هم اصلاً به دام اینا نمی افتن ! توجیه جالب ترش این بود که ما فقط کار طبیعت رو جلو می اندازیم .

دراماتیک صحنه سریال ، اون جایی بود که این دو تا قاتل روشنفکر رو گرفتن ! خیلی بد بود ! یک جایی هم یک خانوم (همسر یکی از ورشکست شده ها) می گفت مملکت قانون داره ! حرفتون درست خانوم ، مملکت قانون داره ولی مُجری قانون که نداره . واقعاً تو کشوری که قانون اجرا نمیشه ، بهتر نیست خودمون مجری قانون باشیم ؟؟

5 – من که می دونم خواننده های وبلاگم کم نیستند (البته نسبتاً) ولی دلیل اینکه زیر نوشته هام پیام نمی گذارن یکیش شاید این باشه که خود منم این کار رو نمی تونم زیاد انجام بدم . اشکال از پرشین بلاگ هستش . برای باز شدن "صفحه پیامهای دیگران" 5/4 ساعت ، آدم رو سرِ کار می ذاره آخرش ، به جای اینکه محل نوشتن یادداشت شما رو نشون بده ، یک پیام مزخرف میده که نوشته خطای .... تا بیای refresh بزنی تا دوباره باز بشه disconnect میششی و یه ضد حال تیــــــپ !

حالا منظورم این بود که نمیتونین پیام بذارین تو نظرسنجی که می تونین شرکت کنین . یه نظرسنجی می خوام تا چند وقت دیگه تو وبلاگم بگذارم حتما توش شرکت کنین . عنوان نظرسنجی اینه : بهترین راه سرنگون کردن حکومت ایران چیه ؟ جواب هم شش گزینه بیشتر نداره ! برای گزینه هاش منو راهنمایی می کنین ؟

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ

پنجشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸۳
دعای ما

حکایت زیر رو یک جایی خوندم ؛ خوندنش تأمل برانگیزه فکر می کنم :

" آورده اند که در زمان سلیمان نبی (ع) ، مردم مدتی دچار خشکسالی شدند و از آن حضرت خواستند که برای طلب باران به درگاه باریتعالی دعا کند . سلیمان با یارانش از شهر خارج شد تا به مکانی برود و درخواست باران بکند . در مسیری که عبور می کردند ناگهان سلیمان نگاهش به مورچه ای افتاد و دید که ان مورچه دستهای خود را بسوی آسمان بلند کرده و می گوید : پروردگارا ! ما هم مخلوق تو و نیازمند روزی توییم ، پس ما را به گناهان آدم هلاک مکن .

حضرت سلیمان رو به همراهان خود کرد و فرمود : برگردید که از برکت دیگران ، شما نیز سیراب خواهید شد ."

حالا ما که از مورچه که کوچکتر نیستیم (هرچند تنبل تر که هستیم!) دستامون رو بسوی آسمان بلند می کنیم و میگیم : خدایا ما هم مخلوق تو و نیازمند لطف توییم ، دنیایی که توش زندگی می کنیم ؛ -خوب یا بد- ، ما که اونو نساختیم ! همینجوری بوده ! اگه دنیای بدی یه ما نقشی تو بد بودنش نداشتیم . با میل خودمون هم که اینجا نیومدیم . خدایا ! ما را به پای گناهان گذشتگانمان ، پدرانمان ، اجدادمان هلاک مکن . آمین ....

..............................................................................................

منم یاد گرفتم پی نوشت بزنم زیر یادداشت هام :

به قول حسین درخشان ما برای لینک دادن به نوشته های دوستانمون ، خسیس بازی در میاریم (البته منظور تو لینکای کنار صفحه نیست !) . سعی کنیم بیشتر به نوشته های همدیگه لینک بدیم ؛ مثل کار الآن من : اول يک لینک برای یادداشت خودم تو وبلاگ فانوس (در مورد خاتمی يه) ، این یکی هم لینک به یک وبلاگ در مورد زندانیان سیاسی که خوندش آدم رو ناراحت می کنه البته !

اینم لینک به مطلب آرمان عزیز در مورد کشف خانه عنکبوت توسط حسین ش. (فهمیدین که منظور کیه ؟!)

 

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ

دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳
ناگفته هايی که خيلی تکراری بود

"احمد خرم" هم از وزارت راه رفت . سرنوشت خُرم کاملا قابل پیش بینی بود ! 3 سال سوءمدیریت ، فساد اقتصادی و مشکلاتی خیلی بیش از اینها نتیجه ای جز این نمی توانست داشته باشد . بدون شک استیضاح خُرم بزرگترین شوک دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی بود ! خاتمی به خوبی می دانست حضورش در مجلس و دفاع از خُرم (البته که عملکرد خُرم هیچ جای دفاعی نداشت) هیچ تأثیری در رأی از قبل تعیین شده مجلس نخواهد داشت .

استیضاح احمد خرم اولین مورد استیضاح وزرای کابینه خاتمی نبود و آخرین آن هم نخواهد بود (حدأقل در مورد وزارت کشور) . ولی استیضاح خرم یک وجه تمایز با بقیه موارد داشت ! خُرم بخوبی می دانست که در صورت استیضاح ، هیچ شانسی برای بازگشت به وزارت راه نخواهد داشت . وزیر راه با آگاهی به این واقعیت ، آخرین راه را برای فرار از استیضاح ، تهدید به افشای ناگفته هایی در جلسه استیضاح کرد که به قول خودش می توانست خیلی از مسائل را برای مردم روشن کند ! ولی خُرم ، دیروز به مجلس آمد و رفت بی آنکه حرف تازه ای گفته باشد ! حرفهای خرم در مورد فرودگاه امام و قرارداد شرکت "تاو" بوی کهنه گی می داد ، در مورد آمار تلفات جاده ای ، هوایی ، ریلی (و مخصوصاً حادثه تأسف بار نیشابور) وزیر راه نمی توانست هیچ توضیح قانع کننده ای بدهد . و وزیر راه در حالی ادعا می کرد که صندلی اتاق کارش متعلق به 28 سال قبل است که اخبار مربوط به صرف هزینه یک میلیارد تومانی دکوراسیون اتاقش ، هفته ها سوژهء روزنامه ها و سایتهای خبری بود !!.

به نظر من استیضاح خُرم بر خلاف ادعای کابینهء خاتمی به هیچ عنوان رنگ و بوی سیاسی نداشت (به نیت مجلس هفتم کاری ندارم) و دقیقاً برعکس ؛ آنچه باعث شد 5 سال پیش "عطاءالله مهاجرانی" برای بار دوم رأی اعتماد مجلس پنجم (که مجلسی بمراتب سطح پائینتر از مجلس هفتم بود) را بدست بیاورد ، انگیزه های سیاسی استیضاح کنندگانش بود ! "خرم" بر خلاف "مهاجرانی" به دلیل سوء مدیریت وزارتی اش برکنار شد ؛ سرنوشتی که برای خرم پیش آمد باید برای بیشتر از 99% مدیران دولتی و حکومتی اتفاق بیفتد . ولی آیا مجلس هفتم توان چنین کاری را دارد ؟ سؤالی که پاسخ آن مطمئناً منفی ست . یاد آن ضرب المثل که گفته اند : "رُطب خورده ، کِی کُند منع رُطب ؟" خانه از پای بست ویران است .... ولی آیا وزیر آینده وزارت راه می تواند مشکلات این وزارتخانه را کمتر کند ؟ زمان ثابت می کند که پاسخ این سؤال هم متأسفانه منفی خواهد بود .

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ

یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۳
زندگی من

1 – زندگی من تو این دو بیت پایین جمع شده ؛ از 10 روز پیش ... تا حالا ... و معلوم نیست تا کِی ...!؟

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی  ... 

 از این زمانه دلم سیر می شود گاهی ...

به سوی خویش می کشد مرا ، چه خون و چه خاک ...

محبت است که زنجیر می شود گاهی ...

2 – یک چند وقت بود ، دچار یک بحرانهای عقیدتی پیچیده ای شده بودم ، به همه اصول دین اسلام شک کرده بودم ؛ اصولا "شک" رو مهمترین مرحله رسیدن به یقین دونستن . یک نفر از اقوام ، به دادم رسید و کمی از مشکلات ذهنی منو حل کرد . حالا می تونم راحتتر فکر کنم . چقدر منطقی به من گفت : تو در مرحله بحرانهای جوانی بسر می بری ؛ مرحله ای که همه باید ازش رد بشن . گفت خودش هم این مرحله رو تجربه کرده ؛ تو دورانی که بیشتر از صد کتاب از نویسنده های معروف ایرانی و خارجی رو بطور کامل خونده . در مورد اشکالاتی که به بعضی از سوره های قرآن می گرفتم ، اونم عقیده داشت که احتمالا قرآن کتابی تحریف شده است ولی کتاب "پرتوی از قرآن" پدر طالقانی رو برای خوندن به من پیشنهاد داد . یکی دیگه از نتیجه گیری های مشترک بحث دو نفره مون این بود که اگر اسلام در زمان "انوشیروان عادل" یا هر پادشاه عدالت گستر دیگری وارد ایران می شد هیچگاه مورد پذیرش جامعه ایران قرار نمی گرفت . به من پیشنهاد داد برم اصول دین زرتشت یا هر دین دیگه ای رو که دوست دارم رو بخونم ؛ اگه از اسلام بهتر بود ، مسلمونی رو کنار بگذارم ، به من تفهیم کرد نماز رو به چه دلیل عربی می خونیم ! و قبلهء مشترک برای چیه ؟ . از فمینیست هم صحبت کردیم . از نظر سیاسی هم طبق معمول تجربیات زیادی در اختیار من گذاشت ... ولی اون موقع زمان چه زود گذشت !

برای شما ، شاید اصلا خوندن مطالب بالا جالب نباشه ، ولی من خواستم خودم رو تخلیه بکنم . ممنون از کسانی که "گلِ سنگ" من شدند . ممنون ...

3 – نمی دونم "پروژه هخا" کار وزارت اطلاعات ایران بود یا سیا و موساد ؟ ولی هر چی بود تموم شد . هدف ، سنجش سطح شایعه پذیری جامعه ایران در آستانه انتخابات خرداد 84 بود و نتیجه اش بر ما نامعلوم ! من تعجبم از ایرانی های مقیم خارج از کشور بود که اینقدر ساده و خوش باور هستن !! تا وقتی که به امید چنین معجزاتی باشیم فقط درجا خواهیم زد . "هخا" رفت ، تا چند سال یا شاید چند ماه دیگر با نام و چهره ای جدید ، تفکر "انتظار منفی" ایرانیان را به تمسخر بگیرد . و این جریان ادامه دارد...

4 – هفته پیش حسِ حسودیم گُل کرده بود . من رفته بودم سر مزار چند شهید دوران جنگ .! چقدر ناراحتم که من نمی تونم مثل اونا باشم ... دفاع از وطنت ، با خونِ خودت ؛ (فقط به خاطر وطنت و نه برای دینت!) ، چه احساس لذت بخش و چه سرانجام شور انگیزی خواهد داشت ..... من خیلی حسود شده بودم ....

هر چند خسته شده م از این دنیای مجازی اینترنت ولی چون نمی تونم ننویسم ! پس هنوزم می نویسم ....

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات


آي شمع (شريعتي مزيناني علي به تعبير خودش) جاويدان
كجائي بابا علي ؟
منم من ! همان "طفلك گستاخ و بازيگوش"ي كه با "سوتكي" كه كوزه گر از "خاك گلويت" ساخته ، مي زنم فرياد ؛ همانگونه كه ترا آرزو بود كه آشفته سازم خواب ظالمان را . بابا علي ! منم من ، "كودك گستاخ و بازيگوش" انديشه هايت ؛ همو كه از ميوه ي ممنوعه ي آگاهي ، به دست تو خورد ست ، وز بهشت "روزمرگي" و غفلت" اخراج گشته ؛ همو كه با تو در "كوير" حقايق "هبوط" كرد و هر دم از چشمه سار افكار نابت سيراب مي گردد


online

تعداد بازديد کننده ها

نفر

خاطره ها ...
خاطره ها ...

وبلاگدوني ها
ليست وبلاگهاي به روز شده




و امٌا ... عشق
علي شريعتي
محـمد مصـــدق
محمد خاتمی



دوستانی بهتر از برگ درخت

استاد ممیزی
فرداي روشن
انديشه شريعتي
قمار عاشقانه
سبحان
علی آرام
یک جوان ترسو
محبوبه بوجار
رنجستان
جودي آبوت
بنت الهدی صدر
ستاره
امین
روزگار انديشه
راه سبز امید
يک گيله مرد
ییلاق ذهن
فریاد سکوت
مروارید عرفان
مثل همه
یک گام تا رهایی
بر چكاد البرز
دلواپسی های یک زن
بهشت بی خبری
بی راهه
سرزمين آفتاب
هبوط در کویر
انديشه پويا



اونایی که می خونم

مملکته داریم !؟
خاطرات دهه 60
ساحل سلامت
قلندر
نیمچه روزنامه نگار
حسام ایپکچی
حرفهای یک پنجاه و چهاری
عاشقانه هاي نرگس
سعيد حاتمي
تنهای آبی
مسیح علی نژاد
بهار درد
امین
کافی شاپ



از فوتبال

باشگاه استقلال
تیفوسی های بارسلونا
تیفوسی های یوونتوس



از ما معروفترا

محمدعلي ابطحي
اکبر گنجي
سيد ابراهيم نبوي
مسعود بهنود
مصطفي تاجزاده
عباس عبدی
معصومه ابتکار
احمد شیرزاد
مصطفی معین
عطاءالله مهاجرانی
عمادالدين باقي
محسن کديور
شيرين عبادي
سهــراب سپـهري
فــريـدون مشيـري
احمد شامـلو
صمد بهرنگي
حشمت الله طبرزدي
عبدالکريم سروش
ابوالحسن بني صدر
عليرضا نوريزاده
هادي خرسندي



بنگاههای خبرپراکنی

امروز
خبرنامه گويا
فردا
آفتاب
نوروز
سازمان مجاهدین
رادیو زمانه
رستاک
ادوارنیوز
پيك ايران
فرياد
جبهه دموكراتيك
بي بي سي
راديو فردا
بازتاب
روشنگري
تکتاز
روزنامه
خبر چین
صبحانه
ملي مذهبي
شريف نيوز
ايرنا
ايسنا
دريچه

”89؛